سال اولی که به اکوادور آمدم، یکی از تلخ ترین خاطراتم رقم خورد. برای شرکت در مراسم کارناوال به شهر Ambato رفته بودیم. این شهر یکی از بهترین مراسم های کارناوال را در اکوادور برگزار می کند. برای آن روزها، برنامه های متنوعی تدارک دیده شده بود؛ از برگزاری کارناوال رقص گرفته تا کنسرت موسیقی و گاوبازی.
روز دوم کارناوال بلیط مراسم گاوبازی که توسط گاوبازهای مشهور اسپانیایی، فرانسوی و اکوادوری اجرا می شد تهیه کردیم. نه من و نه همسرم تا آن روز تجربه دیدن چنین برنامه ای را نداشتیم. تنها چیزی که در ذهن داشتیم فیلم هایی بود که در این رابطه دیده بودیم. فکر می کردم مثل همان فیلم ها، یک نفر یک تکه پارچه قرمز را جلوی گاو می گیرد تا او را گمراه کند. اما موضوع خیلی جدی تر از این حرف ها بود.
مراسم شروع شد. یک گاو بزرگ و سیاه وارد میدان شد. بعد از آن پنج، شش نفر با لباس های یک شکل و با پارچه های صورتی در دست، از درهای مختلف وارد میدان شدند و پشت حفاظ هایی که در اطراف میدان تعبیه شده بودند، ایستادند. هر بار چند نفر از آنها وارد میدان می شدند. آنها سعی می کردند گاو را دوره کرده و گیج کنند. بعد تیرهایی شبیه نیزه کوچک را به سمت گاو پرتاب می کردند و سریعا پشت حفاظ می رفتند. افرادی که این کار را بر عهده دارند، «بندرییِرو» (Banderilleros) نامیده می شوند. کار آنها، خسته و زخمی کردن گاو است.
کار این گروه چند دقیقه ای طول کشید. مرحله بعدی ورود «پیکادور» (Picador) به میدان بود. پیکادور دستیار دیگر گاوباز اصلی است که سوار بر اسبی زره پوش وارد میدان می شود و با نیزه بلندی که در دست دارد سعی می کند ضربه ای به پشت کمر حیوان وارد کند. بعد از اتمام کار پیکادور، باز هم بندرییِرو ها با پارچه های صورتی شان حیوان را دواندند تا حسابی خونش ریخته شود. در این مرحله گاهی حیوان بیچاره از فرط خستگی روی پاهای خود می نشست و توان ادامه مبارزه را نداشت. البته این اتفاق اصلا خوشایند تماشاچیان نبود؛ تماشاچیان مشتاقی که [تا قبل از آن] با هر آزارِ حیوان، فریاد OLE را سر می دادند و شادی می کردند.
بعد از آن، نوبت به گاوباز اصلی یا «ماتادور» (Matador) رسید. ماتادور یا قاتل، همان فرد مشهوری است که خیلی ها برای دیدن گاوبازی اش مشتاق هستند و افتخار پایان دادن به بازی از آنِ اوست. ماتادور با لباسی متفاوت وارد شد. پارچه ای قرمز در یک دست و شمشیری در دست دیگرش داشت. با ژست هایی به نشانه غرور و قدرت، گاوِ خسته، بی رمق و زخمی را که دیگر خونی در بدن نداشت، به تمسخر می گرفت. تا جایی که هنوز حیوان توان مقاومت داشت او را به این طرف و آن طرف می کشاند و تحقیرش می کرد. زمانی که گاو از فرط ناتوانی دیگر واکنشی به تحریک های ماتادور نشان نمی داد، وقت پایان بازی بود.
ماتادور شمشیرش را تا دسته در نخاع گاو فرو برد. گاو بر زمین افتاد و مردم فریاد شادی بر آوردند. دستیاران ماتادور چاقویی برایش آوردند. او گوش گاو را برید و دور میدان چرخاند تا جمعیت با صدای بلند او را تشویق کنند. چند نفر آمدند و با اسب، لاشه حیوان را از زمین بیرون بردند.
این دردناک ترین خاطره من از اکوادور بود. در طول این بازی خشن فقط گریه تسکینم می داد. هیچوقت فکر نمی کردم برای گاوهایی که اینقدر ابهت دارند، این طور اشک بریزم. چند بار در طول شش گاوبازی، چیزی نمانده بود که چند نفر از بندرییِرو ها توسط شاخ گاو مجروح شوند. با تمام وجود از این اتفاق خوشحال شده بودم و دعا می کردم که بلایی سر آنها بیاید! البته هر بار جان سالم به در بردند و اتفاقی برایشان نیافتاد.
این بازی وحشتناک هم میراث دیگر اسپانیا برای مردم آمریکای لاتین است. با دیدن این صحنه ها اوج تمدن اروپایی ها و بی فرهنگی لاتینی ها در نظرم مجسم شد! با خودم فکر می کردم اگر مثلا این بازی مخصوص بومیان قاره آمریکا بود، آن وقت بازتابش در دنیا چه شکلی پیدا می کرد؟!
این را هم بگویم که رئیس_جمهور اکوادور چند سال قبل با برگزاری رفراندومی تصمیم گیری درباره ادامه انجام این بازی را به عهده مردم گذاشت. مردم هم با اکثریت آرا، رای به برچیده شدن بساط این نوع گاوبازی در کشورشان دادند. البته فقط در یک شهر (همین شهری که ما برای دیدن گاوبازی رفته بودیم) این طرح رای نیاورد و هنوز هم در آنجا این بازی انجام می شود.
متاسفانه آن طرح به شکلی بود که رای مردم هر شهر فقط برای همونجا تاثیر داشت. یادم هست وقتی برای دیدن گاوبازی رفته بودیم مردم مرتب شعار مرگ بر کوره_آ (رئیس جمهور اکوادور) را سر می دادند. آن موقع نمی دونستم دلیلش چیست ولی بعدا فهمیدم دلیل این شعارها تمایل رئیس جمهور به برگزاری رفراندوم و تعطیلی این بازی ها بوده است.