عادتم شده است که پس از خواندن یک کتاب ، و بی آنکه مجال بدهم یک دقیقه از خواندن آن بگذرد، دانسته ها و استنتاجاتم را بر روی کاغذ می آورم. شاید گفتنی باشد که " جنگ شکر در کوبا " را ساعت 2 بعد از ظهر امروز 16 اردیبهشت دست گرفتم و مقارن چند دقیقه پیش یعنی حدود نیمه شب آنرا به اتمام رساندم. البته تمام کردن این کتاب در عرض 10 ساعت ، به هیچ وجه نباید از اهمیت آن بکاهد ، چون رموزی در آن بود که به علت تازگی می شد خواننده ساعت ها وقت خود را صرف دوباره خواندن آن کند. به هر حال منکر این دوباره خوانی هم نمی شوم؛ شاید عمری بود و توانستم آنرا دو باره بخوانم.

آیا این چند جمله دال بر آن نیست که کتاب جنگ شکر در کوبا چقدر دارای شکوه و جذبه است ؟ و آیا باز هم باید اعتراف کنم که این همه شور و جذبه و هیجان توام با امیدواری نیست که تا این وقت شب بیدار نگاهم داشته تا آنچه ، شاید یک صدم حق مطلب هم نیست را در باره این کتاب بیان کنم؟

تاریخ ادبیات معاصر کمتر کسی را چون سارتر و "دو بوار"  داشته است. فکرش را بکنید ، پس از اخذ دکترای خود در فلسفه ، سارتر تمام وقت خود را در اختیار مطالعه و تجسس می گذارد. آیا او به اندازه کافی دارای وجهه روشنفکری نیست تا در گوشه ای از شهرپر هیاهوی پاریس نشسته و با تکرار محتویات فکری روشنفکران معاصر یا قبل از خود و درج آن در روز نامه هاوقت خویش را به نحوی بگذراند و امرار معاش خوبی هم داشته باشد؟ مگر نظیر این گونه روشنفکران اخته را چه در کشورمان و یا سایر ممالک نداشته ایم؟ ولی سارتر به گونه ای دیگر است : او شامه ای قوی دارد برای کشف انقلابات اجتماعی ، بخصوص که این انقلاب ها می توانند نویدی به انسان های تحت ستم بدهند. به دنبال همین خصیصه پسندیده روشنفکری است که بار سفر می بندد و در سال 1959 یعنی همزمان با پیروزی یکی از شکوفان ترین انقلابات جهان به کوبا می رود. کتاب بصورت " راه نامه" یا همان گزارش سفر است . ابتدا با دیدگاهی چند در باره تاریخ کوبا بر می خوریم و این که ابتدا کوبا تحت سیطره اسپانیا بوده و بعد ها تا همین اواخر یعنی 1958 ، تحت نفوذ امریکا.

به طور یقین استثمار و تک محصولی کردن یک کشور ( مثلا کشت فقط شکر در کوبا یا فقط زیتون در الجزایر) توسط یک کشور ابر قدرت ، قبل از کوبا نیز اتفاق افتاده ، چه ، با این طرفند نبض اقتصاد یک کشور عقب افتاده را در دست داشته و نمی گذارد این کشور ها به فکر استقلال یا انقلاب باشند. پس تعجبی ندارد که سارتر نسبت به این مسئله اینقدر وسعت دید دارد و ظلم و ستمی که بر مردم کوبا ، قبل از انقلاب می رفته را با وسعتی تمام و در سایه همین بهره کشی نشان داده است.

و بعد نوبت این یاغی ها می شود ، یعنی انقلاب 1958 کوبا به رهبری فیدل کاسترو. از نکات برجسته کتاب می توان به دو مورد اشاره نمود: ابتدا آنکه تا چند سالی بعد از انقلاب ، ماهیت ضد امریکایی انقلاب بر ملا نمی شود ، یکی به دلیل اینکه دشمنان داخلی در لباس خرده بورژوازی و بورژوازی ( که معنی می شود تازه به دوران رسیده های خرد و کلان) کم نیستند و در صورت بر ملا شدن خط کمونیستی ، انقلاب می تواند به شکست بیانجامد ؛ دیگر اینکه کوبای پس از انقلاب طاقت و توان ندارد که اقتصاد تک محصولی خود را به ناگهان از دست بدهد.

دیگر نکته بارز در این کتاب ، ماهیت دولت بعد از انقلاب است ، که بهیچوجه خود را مقید به عناوین دهان پر کن پارلمان و همه پرسی و نیز تدوین قانون اساسی ، قانونی که فقط بدرد همان وقت می خورد و بعد ها دیگر جز تفاله ، چیزی از آن بر جا نخواهد ماند ،  نمی کند.از همان ابتدا تلاش بدون وقفه ای آغاز می شود که دولت در قبال تعهد انقلابی خویش باید گام های اساسی بر دارد.

کتاب سارتر در سال هایی نوشته شد که کوبا هنوز به پیروزی نهایی نرسیده بود. بدون شک جریان " خلیج خوک ها" که چون ننگی بر تاریخ زمامداری امریکا خود نمایی می کند و نیز شکست ننگ آور تر آن چیزی نبود به جز پیروزی انقلاب کوبا. سارتر نوشت: " یا کوبائیان باید پیروز شوند و یا ما همه چیزمان ، حتی امیدمان را از کف فرو می نهیم" و ما در جواب باید بگوئیم که کوبا پیروز شد ، و ما نه تنها امید خویش را از دست ندادیم ، بلکه نسبت به انقلاباتی نظیر کوبا در واپسین تلاش امریکا برای سلطه ننگینش بر کشور های عقب افتاده و نیز محو کامل امپریالیزم جهانخوار ، کلی امیدوار شده ایم.



دانلود کتاب جنگ شکر در کوبا:  




پسورد فایل فشرده : latinma.ir ( پسورد را تایپ کنید )