اشاره: آمریکای لاتین همواره حیات خلوت استکبار جهانی و در رأس آن ایالات متحده به حساب می آمده است. اما با پیروزی انقلاب اسلامی و برگشت دین به عرصه‌های مختلف جامعه این منطقه نیز به عنوان یکی از متصرفات نوینِ منطق و پیام معنوی انقلاب اسلامی به همه جهان معرفی شد. تصرفی که نه در […]

 

 

اشاره: آمریکای لاتین همواره حیات خلوت استکبار جهانی و در رأس آن ایالات متحده به حساب می آمده است. اما با پیروزی انقلاب اسلامی و برگشت دین به عرصه‌های مختلف جامعه این منطقه نیز به عنوان یکی از متصرفات نوینِ منطق و پیام معنوی انقلاب اسلامی به همه جهان معرفی شد. تصرفی که نه در ساختارهای سیاسی این کشورها که در ارکان معنوی و اعتقادی ساکنان این منطقه رخ داد. آنچه در ادامه مطالعه خواهید کرد یادداشتی شفاهی است از سخنرانی حجت الاسلام ربانی – نماینده امام (ره) در آمریکای لاتین و مسئول موسسه شرق – که در جمع اعضای امت واحده ایراد شده است.

چند نوع آمریکا داریم؟
اگر بخواهیم نگاهی به انواع آمریکا بیندازیم باید بگوییم که ما در حقیقت سه نوع آمریکا داریم.یک آمریکا همین آمریکای «مرگ بر آمریکا»است که شامل آمریکای شمالی – خود ایالات متحده آمریکا و کانادا و مکزیک – می شود. آمریکای دیگر شامل کشورهای آمریکای جنوبی – کشورهای آرژانتین و ونزوئلا و کلمبیا و برزیل و پاراگوئه و شیلی وبولیوی و … – می شود.آمریکای سوم عبارت است از آمریکای مرکزی – شامل نیکاراگوئه، پاناما، کاستاریکا و کوبا و … .

این کشورها از لحاظ منابع مختلف بسیار غنی هستند و منابع طبیعی بسیاری– اعم از منابع معدنی مانند انواع سنگهای قیمتی و مواد دیگر و منابع آلی مانند نفت و … –دارند و در مجموع کشورهای غنی‌ای هستند. این ویژگی‌ها باعث شده است تا این کشورها هم مثل دیگر نقاط ثروتمند جهان مورد تهاجم استعمار قرار بگیرند و استعمار برای آنها هم یک برنامه مدون و منظم در راستای اهداف پلید خودش داشته باشد.
اگر خواسته باشیم یک نگاه کوتاه به این برنامه داشته باشیم باید بگویم استعمار در قبال این کشورها چندکار مهم و کلیدی انجام داده و می دهد:
اولین کاری که استعمار انجام می دهداین است که دین مردم را عوض می کند. این اتفاق برای کشورهای آمریکای لاتین هم افتاد. اولین کاری که استعمار کرد این بود که دین آنها را عوض کرد و مسیحیت را به این کشورها وارد کرد. لذا آمریکای لاتین تقریبا اکثراً کاتولیک هستند. پس دین مردم، مسیحی و وارداتی است.
دومین کاری که اینها کردند این بود که زبان مردم را عوض کردند و دو زبان جدید را به منطقه بردند. پرتغالی ها زبان پرتغالی را به برزیل بردندو اسپانیایی ها زبان اسپانیایی را به سایر کشورهای منطقه وارد کردند.
سومین کار مهمی که استعمار کرد این بود که منابع اقتصادی مهم؛ زمینهای کشاورزی، معادن و نفت را در اختیار گرفتند.این سومین کار مهم بود.
استعمارگران برای رسیدن به این سه هدف و برای اینکه بتوانند آنجا مسلط بشوند نزدیک۳۰ میلیون سرخ پوست را کشتند و خیلی از مردم را آواره کردند. بسیاری از آفریقایی‌ها را به عنوان برده به این کشورها آوردند و به نوعی اختلاف نسلی دست زدند. مثلاً برزیل؛ شاید سی درصد از مردم این کشور را سیاه پوستانتشکیل می‌دهند. بنابراین قتل و غارت و کشتن مردم، ارمغان استعمار برای این کشورها بود.
حال آنکه اگر نگاهی بیندازیم به زمانی که اسلام وارد اسپانیا شد می‌بینیم اسلام علم، بهداشت، فرهنگ، تمدن و … را ارائه کرد. در همان زماندر فرانسه مردم حتی نظافت نمی کردند و حمام نمی رفتند.حتی عالِم مسلمان وقتی وارد اسپانیا شد به کشیش یاد داد چگونه می‌توان مدرسه ایجاد کرد.

ما و آمریکای لاتین
بعد از انقلاب اسلامی ما در رابطه با آمریکای لاتین سه دوره را پشت سر گذاشته‌ایم. دوره اول دوره ای است که آنها اسلام را نمی شناختند، ایران را نمی شناختند، انقلاب اسلامی ایران را درک نکرده بودند و این انقلابی که الان زلزله بر کاخ استعمار انداخته – ما خودمان متوجه نیستیم چه کار کرده‌ایم ولی آنهایی که تحلیل گر هستند می فهمند– است را لمس نکرده بودند.
تحلیل گران غربی خودشان اعتراف می‌کنند که انقلاب، طرح‌هایی را که سالها روی آن کار کرده بودند از بین برده است. می‌گویند: «ما پانصد سال روی دین زدایی کار کردیم. اما این انقلاب دوباره دین را به صحنه آورد.» در رسانه‌های سراسر جهان و حتی در روزنامه‌های آمریکای لاتین این مسأله به راحتی ذکر می‌شود که؛ «این خمینی بود که دین را احیا کرد.»
دوره بعدی ارتباط ما با آمریکای لاتین دوره‌ای است که اینها تقریبا از وقوع و دوام و پایداری انقلاب اسلامی گیج و مبهوت هستند و نمی دانند چه کار کنند. آن دوره راما تا اندازه‌ای از دست دادیم. به خاطر مشکلاتی که در داخل داشتیم؛جنگ تحمیلی، منافقین، گروهک‌ها و … . مسأله انفجار مرکز خدمات یهودیان در آرژانتین هم در همین دوره بود. به عبارتی این دوره، یک «دوره بحران» بودکه تقریباً مراکز فرهنگی ما از آمریکای لاتین برگشتند.
و دوره سوم هم دوره بعد از «چاورز» است. یعنی دوره ای که الان هستیم [البته چاوز مرده است ولی شاید بتوان ادعا کرد که این دوره هنوز ادامه دارد]. به نظر من دوره بعد از چاورز دوره‌ی خوبی است ولی حتی در همین دوره هم باز رابطه ما با کشورهای مختلف آمریکای لاتین متفاوت است.
مثلاً کوبا، کوبا در حال حاضر با ما دوست است؛ رابطه سیاسی دارد، رابطه اقتصادی دارد، رابطه اجتماعی دارد ولی اگر خواسته باشیم در کوبا کار فرهنگی بکنیم این کار موفق نخواهد شد. مگر اینکه واقعاً حادثه جدیدی رخ بدهد. من خودم دو سه سفر به کوبا داشته‌ام و پی گیر انستیتوی علوم اسلامی در دانشگاه بوده‌ام تا برای مسلمانان کوبا کاری انجام بشود ولی دولتمردان کوبایی یک جورایی به ما فهماندند که؛ما با آنها یک تضاد فرهنگی داریم. لذا اکراه داشتند از اینکه اسلام در جامعه کوبا مطرح بشود.به عنوان مثال سفیر یکی از کشورهای عربی در کوبا همه را دعوت کرد -تازه مسلمان کوبایی و کسانی که عرب هستند – در هفته سوم دولت کوبا بخش نامه صادر کرد که کوبایی هایی که مسلمان شده‌اند و عرب نیستند نمی توانند در این جلسه شرکت کنند. نماز مال عربها است نه مال غیر عربها و کوبایی ها!
حال آنکه مردم بومی و ساکنان از ورود اسلام به این منطقه با روی خوش استقبال می کنند.در یکی از سفرها به کوبا–که من به اتفاق آیت الله مصباح یزدی در پایتخت قدم می‌زدیم – یکی از اهالی مسلمان پایتخت که از قضا سیاه پوست هم نبود و دورگه یا همان «موروچو» بود بعد از اینکه ما را دید با اشتیاق از ما استقبال کرد و می‌گفت ما خودمان منتظر این هستیم یک مرکز فرهنگی اسلامی برای مردم مسلمان ایجاد بکنیم و بعد از ما خواست که روحانی اش را بفرستیم. لذا ما هم یک روحانی آرژانتینی انتخاب کردیم و در نهایت وقتی آن مرکز افتتاح شد ایران هم یک کمکی کرد.
البته کار ما در ونزوئلا راحت تر است و امیدواریم به واسطه ونزوئلا بتوانیم در آمریکای لاتین فعالیت‌های موثری داشته باشیم یعنی اینجا یک مرکز امیدی است که انشاءالله جمهوری اسلامی بتواند این روابط برادرانه را داشته باشد و در آن منطقه کار بکند.
در برزیل ما از نظر سیاسی مشکلی نداریم و تقریباً می توانیم کار بکنیم. در آرژانتین اما مشکل ما از نظر سیاسی به قوت خودش باقی است و هنوز آن قضیه انفجار مرکز صهیونیستها روی روابط ما سایه افکنده است. کشورهای شیلی و بولیوی و کلمبیا؛البته شیلی و کلمبیا آمریکایی تر است. اما کشور بولیوی به ما نزدیک است. آقای مورالس می خواهد با ما کار کند. در اکوادور هم آقای «ارتگا»رویه‌ای مشابه در پیش گرفته است. در مجموع بعد از دوره بحران ما در کشورهایی مانند اکوادور، بولیوی، ونزوئلا، برزیل راحت‌تر می‌توانیم کار کنیم. اینها کشورهایی هستند که دوست ما هستند و من به طور خلاصه به آنها اشاره کردم.کشورهایی هم مثل کلمبیا اگر چه با ما دوست نیستند ولی ما می‌توانیم با آنها کار کنیم و با آنها مشکلی نداریم.

توزیع جغرافیایی مسلمانان در آمریکای لاتین
اینکه مسلمانها در کجای آمریکای لاتین ساکن هستند، باید مسأله را به دو بخش تقسیم کنیم:
در برزیل طبق برخی آمارها چهار میلیون مسلمان داریم برخی آمارهای دیگر هم نشان از هفت میلیون مسلمان در این کشور می دهند. مسلمانان در این کشورها هم شیعه هستند و هم اهل سنت. حدود سی و پنج مسجد هم در این کشورمشغول کار هستند. در آرژانتین هم چهار، پنج مسجد داریم و جمعیت مسلمانها تا یک میلیون تخمین زده می شود. در ونزوئلا پنجاه هزار نفر مسلمان زندگی می‌کنند که با عرب‌های مهاجر شاید به صد هزار نفر هم برسند. ولی در کشور السالوادور ما به تازگی مرکزی به نام حضرت زهرا – سلام الله علیها – باز کرده‌ایم و در صدد ایجاد جامعه اسلامی هستیم یعنی مثلاً پنج سال پیش دو نفر بودند الان شده‌اند پنجاه نفر، شصت نفر. در بولیوی تقریباً تا پنج سال پیش هیچ کس را نداشتیم الان چهل، پنجاه نفر شیعه هستند. اکثرشان هم جوانهای دانشگاهی هستند. در کلمبیا هم همین طور قبل از انقلاب ما اصلاً یک شیعه بومی نداشتیم الان حدود هشت تا مرکز شیعه داریم الحمدالله. در خود کوبا یک مرکز– به نام مرکز المعصومین – داریم که در آن در حال حاضر چهل و پنج نفر تا پنجاه نفر شیعه شده‌اند. در شیلی دو مرکز داریم؛ یک مرکزمان کاملاً بومی است یعنی جوانهایی هستند که خودشان مسلمان شده‌اند. در اروگوئه مرکزمان [در زمان ایراد سخنرانی] در حال تعمیر است ولی دو خبرنگار مسلمان شده‌اند که یکی از آنها – به نام خوریو مارتین – را شاید بشناسید. ایشان از خبرنگارانی بود که در پاریس با امام ملاقات کرده بود و آن هم داستان جالب و جذابی دارد. اینکه وقتی اولین بار امام را دید به امام گفته بود که روش امام برای انقلاب را قبول ندارد و باید دست به اسلحه برد. اما امام به او می‌گویند: «اما من تو را قبول دارم.»این مرد بعد از تقریباً ۳۰ سال یا ۲۸ سال که در فکر اسلام بود بالاخره چهار، پنج سال پیش آمد در قم مسلمان شد. الان هم یک روزنامه الکترونیکی به نام «راه سوم»راه انداخته است. خبرنگار دیگری هم که مسلمان شده است ایستگاه رادیویی دارد.
بنابراین آرژانتین، برزیل، ونزوئلا کشورهایی هستند که ما در آنها جامعه اسلامی داریم و در بقیه کشورها در حال تشکیل این جامعه هستند.
البته شبهات هم زیاد دارند. مثلاً یکی بحث حقوق زنان است که همه جا مطرح است. بحث دیگر بحث حجاب است. تعدد زوجات، حقوق بشر، رابطه دین و علم، بحث هولوکاست، حکومت اسلامی، ولایت فقیه، دموکراسی اسلامی و ….
در مجموع باید بگویم که بحمدالله ما در این مناطق در حال پیشرفت هستیم و تعداد مسلمانان در این کشورها رو به تزاید است و این همه از برکات انقلاب و از برکات امام – رحمه الله علیه – است.

یک مثال و یک مقایسه
در اوایل انقلاب- سال ۶۳- من به آرژانتین مسافرت کردم. آن موقع مسلمانان اصلاً فکر نمی کردند که بتوانند اظهار وجود کنند. نماز و روزه هم که معمولاً نمی خواندند. نماز که نمی خواندند روزه هم نمی گرفتند. تعدادشان هم خیلی کم بود. احساس حقارت می کردند. اگر من به آنها می گفتم که آقا! پروژه ای، طرحی، برنامه ای …خیلی راحت می گفتند: اینجا کاری نمی شود کرد. این کشور دست صهیونیست‌هاست. به آنها می گفتیم: آقا! شما مسلمان هستید. حد اقل این مسأله را ابراز کنید. می گفتند: اگر بگوییم مسلمان هستیم می گویند آقا این ترک– به خاطر مهاجرت مسلمانان عثمانی – است. تا این اندازه احساس حقارت می کردند و ابا داشتند از اینکه بگویند مسلمان هستیم.
اما در همین کشور کار به جایی رسید که وقتی در جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان توانست صهیونیست ها را شکست بدهد نزدیک به ۶۰ هزار نفر برای حمایت از جریان مقاومت به خیابانها ریختند و از حزب الله حمایت کردند.و یهودیهایی که آمدند جلو سفارت ایران؛ این‌ها با چوب رفتند جلوشان را گرفتند.
الان مسلمانها صراحتا اعلام اسلام می کنند و دیگر از حکومتها نمی ترسند. قبلاً می گفتیم: رادیو. می خندیدند. الان می گویند: رادیو چی است؟ تلویزیون هم باید بزنیم. ارتباط عظیم رسانه ای را می خواهند برقرار کنند و به دنبال کانالهای تلویزیون هستند.بحمدلله بعضی کارها هم شده است.